آيين زردشت
كهن روزگار و قدرت ماندگارش
جشن مهرگان و سده و تیرگان از آخرین بازماندگان جشن های دوازده گانخ ایران باستان است پیشینیان در هر ماه ، آن گاه که نام روز و نام ماه بکی بوده ، آن روز را جشن می گرفتند افزون بر یکی بودن نام روز با ماه ، مناسبت های دیگری را نیز برای برگزری این جشن برمی شمرند که معروف ترین آن قیام کاوه آهنگر و پیروزی بر ضحاک و به پادشاهی نشستن فریدون است جشن مهرگان با آیین میترا و میترائیسم که از بزرگ ترین خدایان هند و ایرانی بوده پیوند نا گسستنی دارد این جشن را در گذشته متراکانا یعنی متعلق به مهر می گفتند که بهد مهرگان شد و مهر جان معرب آن است درميان جشن های ايرانيان دو جشن مهر، يا مهرگان و نوروز از ارزش ويژهای برخوردارند. يکی از مهمترین اين ويژگي ها، آغاز شدن سال نو با هـر يک از آن ها بسته به دوران مختلف تاريخ بوده، چرای که شماری باور دارند در روزگاران رفته ساليانی نيز مهرگان سرِ سال نو بوده است و سال نو با مهرگان آغاز میشدهاست. ولی پس از آن آغار سال نو دوباره به آغازِ فـروردين ماه باز گشت که جای درست آن میباشد. در فرهنگ جهانگيری در بارهٔ مهرگان آمده است که:
« جشنی از اين بزرگتر بعد نوروز نباشد.»
مسعود سعد سلمان نيز چه مهربان درباره مهرگان میسرايد:
روز مهر و ماه مهر و جشـن فرخ مهرگان
مهر بيفزای نگار ماه چهر مهربان
مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر
مهربانی کن به روز مهـر و جشن مهـــرگان
جـام را چون لاله گـردان از نبيد باده رنگ
ونـدر آن منگر که لاله نيست اندر بوستان سفره ی مهرگان خوان یا سفره ی مهرگانی نیز همچون سفره ی هفت سین نوروز و دیگر سفره های جشن های ایرانی، هفت چینی از میوه ها و خوراکی هاست همراه با شاخه هایی از درختان «سرو»، «مورد» و «گز» و شربتی از عصاره ی «هوم»(هَئومَه) که با شیر رقیق شده و نان مخصوص «لورگ» که روی پارچه ای ارغوانی گرد ِیک آتش دان چیده می شوند. هفت میوه همچون سیب، انار، ترنج، سنجد، بی (به)، انگور سفید، انجیر، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرمالو و ... نمی دانم چگونه بنویسم ولی دلم می خواهد فریاد بزنم فریاد بزنم و بگویم از این همه عرب ستایی خسته شدم من ایرانیم با فرهنگ و تاریخی چند هزار ساله و حالا باید سر تعظیم به عربستان فرود آورم باید به عربی بنویسم به عربی صحبت کنم و در دانشسرا ها و دانشگاه ها زبان عربی جایگاه بهتری از زبان فارسی داشته باشد اصلا مهم نیست نه اصلا مهم نیست حق دارند ما فرهنگی نداریم ما تمدنی نداریم ما بی ریشه ایم می دانید از ماست که بر ماست فرزندانمان پیشینه خود را نمی شناسند نامدارانٍ سرزمین خود را نمی شناسند ولی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس دانش آموزان چه می آموزند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اعراب : یعنی توانا عجم: یعنی محدود بسته اعراب یعنی آشکار و فصیح صحبت کردن این درس امروزم بود و استاد به من نگاهی کرد و گفت بعضی ها فکر می کنند فارسی زبان کاملی است ولی اگر لغات عربی را از آن بگیریم دیگر هیچ چیز از فارسی نمی ماند!!!!!!!! همین احمد کسروی اصلا نمی شود کتاب هایش را خواند از بس از واژه های متروک استفاده می کند از همه اینها بدتر سعید نفیسی می گفت نباید به رسم الخط عربی بنویسیم اینها می خواهند همان بلایی را سرمان بیاورند که ترکیه دچارش شده الان ترکیه دیگر زبان ندارد خودش با دست خودش فرهنگش را نابود کرد _ جالب است این استاد ما فرهنگ و تمدن را در زبان عربی می بیند نمی بیند ما قبل از حمله اعراب چه جایگاهی داشتیم و بعد به چه روزی گرفتار شدیم فرهنگم را تمدنم را شناسنامه ام را اعتقادات و باورم را و حتی زبانم را به نابودی کشاندند درد آور است خیلی دردآور است می دانید غم و سردرگمی را با تمام وجودم احساس می کنم بسیار لغات عربی ورد زبان هاست بااین همه ما جز به اعتب کار نداریم با بررسی تاریخ و تمدن بشری در می یابیم که عطریات و گل ها و گیاهان معطر جایگاه ویژه ای در نزد اقوام متمدن داشته اند و بهره جستن از عطریات پیشینه ای به درازای تاریخ تمدن دارد « اقوام متمدن باستانی نظیر مصریان و چینیان در مشرق زمین و یونانیان و رومیان در مغرب زمین با انواع گل ها و گیاهان خوشبوی و مواد معطر آشنایی داشته اند و آنها را به مقاصد و شیوه های گوناگون به کار می برده اند»1 و در ایران که خود گهواره کهن نشو نمای تمدن بشری است گل ها و گیاهان خوشبوی و مواد معطر، جایگاه خاص و کاربرد های فروان داشته است . ایران باستان ، بنابر دانشنامه ی کامپتون ، با تبدیل صنعت رایج عطر سازی آن زمان به هنری ظریفه ، در گسترش این صنعت کوشیدند و شکی نیست که این گسترش و پیشرفت در حقیقت ریشه در روح لطیف و طبع زیبایی شناس و زیبایی پسند ایرانی دارد. با وجود آن که تاریخ دقیق آغاز هنر تهیه ی مواد معطر از رستنی های خوشبو و یا کاربرد این مواد در دوران ایران باستان مشخص نیست اما مسلم است که این تاریخ به دوران قبل از میلاد مسیح باز می گردد زیرا با دقت در تواریخ و اسناد بازمانده که به دوران هخامنشی و حکومت هخامنشیان ( 559-321 پ.م. ) مربوط می شوند، از « عطرسازان » دربار شاهان و به کاربردن انواع عطریات و نیز گل ها و گیاهان معطر در مراسم گوناگون تشریفاتی ، مذهبی و حتی به نوعی در نبرد ها ، خبر می دهند برای نمونه ، « از آغاز حکومت هخامنشی ( دوران کوروش) و حتی تا دویست سال بعد ، پس از فتح شهرها به دست سربازان ایرانی و هنگام ورود پادشاه به شهرها ، علاوه بر فرش کردن جاده با گل های معطر و تاج گل ها ، در دو سوی جاده ، در اجاق های نقره که به ردیف چیده بودند ، صمغ های خوشبو و عطرهای مختلف می سوزاند»2 الف- بررسی اسطوره های مربوط به رستنی های معطر و عطریات در ایران باستان 3 ب- بررسی چگونگی کاربردهای رستنی های معطر و عطریات درسنت ها آیین های مذهبی ایران باستان 1- بخورها 2-گل ها و گیاهان خوشبو 3-گلاب و کاربرد های آن ها در انواع آداب و آیین های مذهبی از جمله جشن ها الف. اسطوره ها بی شک ، اسطوره های مربوط به گل ها و گیاهان خوش بو بخشی از زیبا ترین اسطوره ها و نیز سوزاندن آن ها در آتش به منظور سرشار کردن هوا از بوی خوش آن ها قسمتی از گسترده ترین آداب دینی زردشتیان را تشکیل می دهد ، زیرا چه رستنی های معطر به طور کلی و چه سوزاندن بعضی ز آن ها در آتش و به عبارت دیگر ، ارتباط آن ها با آتش ، از به دینی جدایی ناپذیر است . این پیوند نا گسستنی را می توان در کهن ترین ماخذ مذهبی ایران باستان ، یعنی کتاب اوستا ، و نیز منابع متاخر نسبت به آن ، نظیر بندهش ، صددرنثر ، ارداویرافنامک و روایت پهلوی یافت. از جمله اسطوره های مهم مربوط به رستنی های خوشبوی در اوستا ، اسطوره ها ی مهم به رستنی های خوشبوی در اوستا ، اسطوره « جم» و « ورجمکرد» است بنابر وندیداد ( فرگرد دوم / 28 )اهورامزدا به جم فرمان می دهد تا « تخم همه ی رستنی هایی را که بر این زمین ، بلند ترین و خوشبئ ترین اند ، همراه خود به ورجمکرد ببرد و جم : « بدانجا تخم همه ی رستنی هایی را که بر این زمین بلند ترین و خوشبوی ترین اند ،فرازبرد» (وندیداد فرگرد دوم /36) بدین ترتیب جمشید ، پادشاه اسطوره ای اوستا ، مامور حمایت و حفاظت از رستنی های معطر می گردد و سپس ، در سیر تحول اسطوره ای_ تاریخی خود تا ایران پس از اسلام ، به نخستین کاشف و سازنده ی عطریات و مواد خوشبوی بدل می گردد ، چنان که در شاهنامه می خوانیم : دگر بوهای خوش آورد باز که دارند مردم به بویش نیاز چو با و چو کافور و چون مشک ناب چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب شاهنامه مسکو ، ج 1 ، بب41-42) بلعمی نیز بدان اشاره می کند « ... بو های خوش ، چون بان و کافور و مشک ناب و عود و عنبر و گلاب ، پدید آورد»3 چنین اسطوره ای بدون شک به اهمیت خورشید به عنوان پرورنده ی رستنی ها و در نتیجه ، به عنوان منشا بوی خوش رستنی های معطر باز می گردد. اسطوره ای دیگر در گزیده ای زادسپرم به رستنی های معطر و ارتباط آن ها با « آتش» اشاره می کند به آتش « اوروازشت » و نقش آن در پدید آمدن عطر خوب رستنی های معطر اشاره دارد:اورزاوشت ، آتش لطیف است که در تخم گیاهان آفریده شده واز خویشکاری های آن این است که شکوفه ی گیاهان را « دلپسند ، نیک چهره و خوشبو» می سازد5 بنا بر روایت پهلوی ، رستنی های خوشبو به واسطه ی عطر و بو و لطافت دلپسندشان آینه امشاسپندان دانسته شده اند 6 چنین نماد پردازی را در بند هش نیز می توان یافت که بعضی از رستنی های خوش بو را ، امشاسپندان می داند بدین ترتیب چنین رستنی هایی در حقیقت یکی از نماد های گیتیگ آسمانیان هستند برای نمونه گیاه خوشبوی « شاهسپرغم »( ریحان ) گیاه ویژه شهریور ،« بیدمشک» متعلق به سپندارمذ ، « یاس سفید » ویژه بهمن ، گل میخک ( زنبق ) خاص امرداد « سوسن» ویژه خرداد « نسترن» ( و یا « نسرین »)ویژه رشن « مرزنگوش» خاص اردی بهشت « بنفشه» ویژه مهر « شکوفه های بهاری » ویژه اشی ، گیاه« سی سنبر » خاص بهرام است ( البته گونه ای از گل بیدمشک نیز بهرامک ( بهرامج) نامیده شده است بر اساس آنچه گذشت رستنی های معطر ، اهورا آفریده و متعلق به مینوان اهورایی اند . علاوه بر بوی خوش ، « خوش بویی » نیز از صفات اهورا آفریده است و در برابر آن « گند» یعنی بد بویی صفت اهریمن به شمار » آید حال من بد نیست غم کم میخورم رویدادنگاران یونانی، ملکه ها و بانوان دربار ایران را سرپرست کارهای سیاسی دانسته اند و همه ی پادشاهان را گرفتار دسیسه های درباری به سر پرستی بانوان دربار قلمداد کرده اند یونانیان چنین باور نادرستی درباره ی زنان ایرانی داشته اند زیرا از فرهنگ ایران و جایگاه زن در ایران آگاهی نداشتند. « اگر برداشت یونانیان را از جشن گرفتن با مفهوم آن در پارسه مقایسه کنیم ، روشن می شود که شرکت زنان ایرانی در مراسم سلطنتی یکی از دلایل بیزاری یونانیان از زندگی دربار پارس بوده است . برای یونانیان جشن ها ، رخدادهای مهم اجتماعی بودند ولی این جشن ها تنها برای سرگرمی مردان برگزار می شدند و تنها زنان مجاز به شرکت در این مراسم ، روسپیان بودند، دیگر زنان و همسران را به این مجالس راه نمی دادند » ( زنان هخامنشی از ماریا بروسیوس) اگر زنان دربار پارس در جشن ها شرکت می کردند این امر نشانه ی وجود تفاوتی مهم میان این دو فرهنگ بود. طبیعی است که رویدادنگاران یونانی با چنین برداشتی از زنان ، بانوان ایرانی را که در مهمانی ها شرکت می کردند و این بانوان ، همسر شاه بودند یا همسر شخصیت های مملکتی ، نمی توانستند آنها را روسپیان بنامند از این رو آنها را دسیسه چین های پنهان دربار نامیدند. یونانیان ، شرکت زنان پارسی در کارهای اجتماعی با مقررات اجتماعی و اخلاقی سرزمین خود می سنجیدند. حتی افزون بر یونانیان ، افراد دربار مقدونیه نیز از شرکت زنان در مهمانی های رسمی بیزار بودند و این بیزاری را می توان در نوشته هایشان دید. « کورتیوس» مقدونی در نگاشته هایش ، این رفتارها یعنی باشندگی زنان در مجالس را ، همه خارج از اخلاق دانسته است. گل نوشته های به دست آمده از تخت جمشید، نشان از آن دارد که زنان ایرانی در جشن ها و مهمانی ها و پیکارها ، دوشادوش مردان شرکت می کردند و این شیر زنان نه تنها از مردان این سرزمین اهورایی چیزی کم نداشتند بلکه گهگاه برتر هم بوده اند و این بر گرفته از فرهنگ بی همتای ایرانی است گزنفون ، رخدادنگار یونانی ، می گوید : « ایرانیان بر آنند که هنگام غذا خوردن باید معقول و معتدل باشند و تحریک شدن با دیدن خوردنی و نوشیدنی را مخصوص گرازان و جانوران درنده خو می دانند» برای این که معنی این ستایش از اعتدال ایرانیان روشن شود باید بدانیم که یک مهمانی یونانی چگونه بوده است ، آن هم مهمانی حکیمان یونانی ، آن گونه که در کتاب « ضیافت » افلاطون آمده است : « اریستوفانس دچار سکسکه می شود و در خواست می کند که او را از نوشیدن پیاله ای دیگر معاف کنند ، زیرا هنوز غرق در شراب دوشینه است و آلکیبادس مست با وضعی که شایسته به قلم آوردن نیست، در حالی که تاجی از پیچک و بنفشه و نوارهای رنگین بر سر دارد وارد مجلس شده به بانگ بلند فریاد می زند : آگاثون کجاست، مرا کنار آگاثون بنشانید» «...آگاثون بر خاسته بود که نزد سقراط برود که ناگهان گروهی وارد شدن د و آنگاه هیاهویی بسیار سراسر تالار را فراگرفت دیگر هیچ نظم و ترتیبی وجود نداشت و مهمانان ناچار شدند که به افراط شراب بنوشند . آریستودموس را خواب فرا گرفت ... نزدیک سپیده با بانگ خروس برخاست هنگامی که چشم گشود دریافت که دیگر مهمانان برخی هنوز خفته اند و برخی بیرون رفته اند . تنها آگاثون و آریستوفانس و سقراط هنوز بیدار بودند و از جام بزرگ که چپ و راست می گرداندند ، شراب می خوردند.» نمونه غم انگیزدیگری از این دست : «پلوتارک» در تاریخ «تمستیوکلس فصل بیست وششم » روایت می کند : هنگامی که تمستیوکلس بر عرشه کشتی فرماندهی مشغول قربانی برای خدایان بود سه جوان اسیر ایرانی با جامه های فاخر را نزد او آوردند که هر سه پسران «سانداس» ، خواهر خشایلر شاه بودند . « فرانتید» پیشگو دست تمستیوکلس را گرفت و در خواست کرد تا هر سه اسیر را قربانی رب النوع عشرت نمایند زیرا در آن صورت نه تنها یونان نجات خواهد یافت بلکه بر دشمنان خود نیز پیروز خواهند شد . تمستیوکلس از شنیدن این پیشنهاد شگفت و هولناک پیشگو ، شگفت زده شد ولی مردم خواستند که اراده ی خدایی اجرا شود بنابر این هر سه پسران سانداس را به نزدیک قربان گاه بردند و تمستیوکلسرا مجبور کردند تا آنها را قربانی کند . تمستیوکلس در صبح روز نبر سالامیس یعنی همان روزی که گویند باعث پیروزی تمدن غرب بر بربریت شرقی شده، سه جوان پارسی را در راه خدایان خود قربانی کرد ، این هم از تمدن غرب که مهد تمدنشان یونان است. چگونه جهان می تواند وامدار چنین تمدنی باشد؟ زنان در یونان بر پایه ی نوشته ی یونانیان وسیله بودند برای خوشگذرانی مردان . چگونه رویدادنگاران یونانی با این فرهنگ می توانستند به این باور برسند که جایگاه زن در ایران تا چه اندازه والاست. زن در ایران کدبانو نامیده می شد که به معنی روشنایی خانه است از آن جایی که پرستش سوی ( قبله ) زرتشتیان نور است به سادگی می توان به این باور رسید که زن در ایران احترام ویپه ای داشته است. ابوریحان بیرونی می نویسد : « اسفندارمز ، فرشته موکل بر زمین است و نیز بر زن های درستکار و عفیف و شوهر دوست و خیرخواه و ... در زمان گذشته این ماه به ویژه این روز ، عید زنان بوده است و در این عید مردان به زنان هدیه می دادند و هنوز هم در اصفهان و دیگر شهر های ناحیه مرکزی بر جای مانده.» نوشته اند که در این روززنان بر تخت می نشستند و فرمان می راندند. همه ی کارها را باید مردان و پسران انجام می دادند و چون جشن دیگری به نام مردان برگزار نمی شد بر این پایه می شود چنین جشنی را نشان احترامی دانست که ایرانیان ارزانی زنانشان می کردند ، بر عکس آن چه در یونان ، مقدونیه و دیگر کشورهای به اصطلاح تمدن ساز آن روزگار رایج بود. چشم ها را با ید شست جور دیگر باید دید یاری نامه اوستای کشتی بنام ا ورمزد بخشنده ی بخشایشگر مهربان هومَتُ هوختُ هورشت ، منشنی و گوشنی و کنشنی و تنی و روانی گیتی و مینو ، اژش همه گونه و ناهی اواخش و پشیمان و فه پتت هم ، اژ هر جسته و گفته و کرده و منیده و شنیده ، اژش همه گونه و ناهی اوخش و پشیمان و فه پتت هم شکسته اهریمن باد ( 3 بار ) ، شکسته و زده باد گناه مینوی دروند ، اواهما دیوان و دروجان و جادویان گجسته ، تگ دار دوزخ ، نگونه و نگون سار مرگ بن ، هیچ کارشان بکامه نبوت ، هر کار و کرفه ی اشویی که بود بکامه ی اورمزد ، خدا و امشاسپندان فیروزگر هست و بودش بکامه باد دین پاک اورمزد مس و وه و فیروزگر باد ، دادار اورمزد رایومند خروهمند هروسپ آگاه خشنئوتره اهوره مزدا، ترئو دیتی انگرهه مینیوش ، هیتیا ورشتام ، یت وسنا فرژوتمم ، استامی اشم خشنئوتره اهوره مزدا ،اشو وهو و...یتا اهو و ئیری ( 2 بار ) اشو وهو و ... مزده یسنو اهمی ، مزده یسنو زرتشترش ، فرورانه آستو تسچا ، فروره تسچا ، آستوی هومتم منو ، آستویه هوختم وچو ، آستویه هورشتم شیئت نم ، آستویه دئنام ونگُ هیم مازد یسنیم نماز اَ شِم وُهو Ashem vohoo va hishtem asti ooshtaa asti ooshtaa ahmaayi hiyat ashaayi vahishtaayi ashem اشم وُهو وَ هیشتِم اَستی اوشتا اَستی اوشتا اَهمایی هیَت اَشایی وَهیشتایی اَشِم راستی نیک است ، (راستی) بهترین است ، آرزو شده است برای هرکس که راستی را بخواهد برای بهترین راستی یسنا - هات بیست و هفت ، بند چهارده نماز یَتا اَهو وَئیریو( اَهونه وَئیریَه Yataa ahoo vaeeriyoo ataa ratoosh ashaat chit hachaa vange oosh dazdaa manang ho shiyaot nanaam ange oosh mazdaayi khashtrem chaa ahooraayi aa eem drigob yoo dadat vaastaarem یَتا اَهو وَئیریو اَتا رَتوش اَشات چیت هَچا وَنگِه اوش دَزدا مَنَنگهو شیَه ا ُت ننانِم اَنگهِ اوش مَزدایی خَشترِ م چا اَهورایی آ ییم دِ ریگوبیو دَدَت واستارِ م همانگونه سردار دنیوی (پادشاه) به ارده ی خود [فرمانروایی میکند] به همان گونه نیز رد یا رهبر روحانی در پرتو راستی و پاکی نیرومند است . بخشش اندیشه ی پاک بهره ی کسی است که کار را با نام و به خواست مزدا انجام دهد . نیروی خدایی و کشور اهورایی از آن کسی است که درویشان (نیازمندان) را دستگیری کند یسنا - هات بیست و هفت ، بند سیزده نماز ینگِه هاتام ( یسنو کِر ِ تی درمیان موجودات ، مردان و زنانی را که اهورامزدا در پرتو راستی و پاکی شان بهترین شناخته است ، اینگونه مردان و زنان را می ستاییم یسنا - هات بیست و هفت ، بند پانزده پیمان کیش زرتشتی : فِرَوَرانه ( فرَ ا ُ رِ تی ، هات دوازده فشرده : من مزدا پرست زرتشتی هستم ، ستایشگر امشاسپندانم ، باور دارم به خداوندگاری اهورا مزدا که نیک و شکوهمند و فرهمند و سزاوار پرستش است و بوسیله ی او این هستی و جهان آفریده شد ، نکوهش میکنم خدایان ناراست را ، دوری میگزینم از تجاوز و بدی به دیگران ، امنیت و آسایش را در گسترش روا میدارم ، هنگام نیایش پیوسته تجدید عهد مینمایم که هیچ گاه به زیان و ویرانی و ناامنی بپردازم ، با تمام نیرو و اراده ، هرگونه رابطه را با دیوپرستان و پیروان آشوب و هرج و مرج و جادوان و آنان که در اندیشه و گفتار و کردار ، نیکی را رها کرده اند می گسلم و چنان راهی برگزیده ام و پویان آن میباشم که زرتشت فرمود نوید میدهم برای بجای آوردن آیین ستایش ، از برای همه ی پاکان ِ سودرسان ، ستایش میکنم همه ی خردمندان و فرزانگان را ، ستایش میکنم همه ی ستودنیهای جهانی و مینوی را ، نیایش میگزارم از روی راستی ، که این بهترین است یسنا - هات یک ، بند نونزده ستایش گرانیم این چنین اهورامزدا را ، که بیافرید این جهان را با راستی و اندیشه ، که بیافرید آبهای پاک را و رُستنی های سودرسان را و آن فروغان ِ زندگی ساز را و زمین را و بسا چیزهای نیکوی دیگر را یسنا - هات پنج ، بند یک شما ای امشاسپندان ، ای دین مَزدَیسنی ، ای نیک مردان و ایم نیک زنان ، شما ای ایزدان ، آنکس که می نمایاند خود را یک اهورایی کیش ِ مزداپرست ، که از اشا پیروی میکند ، اما با ناراستی و جادو ، تباه میسازد جها راستی را ، او را بنمایانید که بیگمان این است از آموزش های ِ درست و راستین یسنا - هات هشت ، بند سه منم زرتشت ، که برمیخوانم اینک بزرگان و سران ِ خان و مان ها ، روستاها ، شهرها و کشورها را که برابر این دین اهورایی ِ زرتشتی بیندیشید و آنگاه اندیشه ها را به گفتار و کردار در آورند یسنا - هات هشت ، بندهای هشت و نه شهریاری و فرمانروایی را شایسته ی آنکس بدانیم که بدان برازنده و زیبنده است ، از آن اهورامزدایی که با بهترین راستی یکسان است یسنا - هات سی و پنج ، بند پنج این است همانا خواست و آرزوی زرتشت ِ پاک که یاری بخشند مردمان یکدیگر را ، که بدوستی پشتیبان هم باشند ، که بیاری پناه یکدیگر باشند ، دوستی از دوست ، پاکدینی از پاکدین مردی به مرد دیگر یاری دهد و دستگیری نماید ، در آن هنگام که نیازی هست ؛ دیندار و راستی گرا آنکس است که یاری بخشد و یار باشد دوست را یسنا - هات هفتاد و یک ، بند سیزده راه یکی است و آن راستی است ، همه ی دیگر راهها بیراهه است یسنا - هات هفتاد و دو ، بند یازده ستایش کنید آناهیتا ، ایزد آب را ، آن پاکی که می پروراند و می بالاند نژاد خوب را ، که زنان و مردان را یاری می کند تا به بار آورند پسران و دخترانی نیک در آسایش و با نگه داری به کام آبان یشت - بند دو می ستاییم خورشید جاودانی و تیز اسب را ، به هنگامی که با شکوه و زیبایی برآید ، چون بتابد آن روشنایی و فر را هزاران ایزد ِ مینوی گرد آورده و از فرازین گاه آسمان به زمین آورند و به این پهنه ی اهورا آفریده بگسترند تا این جهان ِ راستی ، افزونی یابد و پرورده شود خورشید یَشت - بند یک می ستاییم ماه را، ماه پاک را که بزرگ است و راستی آفرین، زیباست و گاو تخمه ، که دارنده ی پرتوهای روشنایی است ، آن روشنایی که دارای فراست و شکوه ، که امشاسپندان آن روشنایی ِ فرهمند و فروغمند را بروی این گیتی ِ اهورا آفریده پخش می کنند ماه یشت - بند سه ای سپی تامه زرتشت ، پیمان شکنی و دروغ گویی به مهر، ویرانی و ناآسودگی به بار می آورد در سراسر کشور ، پیمان شکنی از بزرگترین گناهان است ، زشت تراز آنکه مرد پاک دینی را بکشد ، ای زرتشت نباید پیمان بشکنی ، نه با یک دروغ پرست ِ ناراست و نه با یک راستی گرای درست ، چون پیمان با هردو باید درست نگه داشته شود مهر یشت - بند دو مهر دارنده ی دشت های فراخ ، کامیابی به کسی بخشد که پیمان نگاه دارد و دروغ نگوید مهر یشت - بند سه می ستاییم فرَوَهر پاک سپی تامَه زرتشت را ، آنکس که همه ی امشاسپندان ، یگاه و همخواه ، خواستار شدند و پذیرفتند در روشنی آموزش هایش ، در این گیتی به رهبری انگیخته باشد ، که بیاموزد راه راستین را ، که بزرگترین و بهترین آموزش هاست ، و آموزگار دینی باشد که در میان همه ی دین ها بهترین است «اخلاقیات مهم ترین بخش ادبیات بهلوی را تشکیل می دهد به گونه ای که مشخصه ی بارز این ادبیات خصوصا از جهت تاثیری که بعدا در ادبیات در ادبیات دوران اسلامی در کتاب های ادب و اخلاق عربی و فارسی گذاشته است » نمونه ای از اندرزهای انوشیروان در کتاب قابوس نامه در باب 7 و 8 مامون در دخمه نوشروان رفت و اعضا های او را یافت بر تختی بوسیده و خاک شده و بر فراز تخت وی بر دیوار دخمه خطی چند به زر نبشته بود به خط بهلوی مامون بفرمود تا دبیران بهلوی را حاضر کردند و آن نبشته ها را به خواندند و ترجمه کردند به تازی بس از تازی در عجم معروف شد اول گفته بود که تا من زنده بودم همه بندگان خدای تعالی از عدل من بهره ور بودند و هرگز هیچ کس به خدمت بیش من نیامد که از رحمت من بهره نیافت اکنون چون عاجزی آمد هیچ چاره ندانستم جز این که این سخن ها بر دیوار نبشتم تا اگر وقتی به زیارت من کسی بیاید این لفظ ها بخواند و بداند ،او نیز از من محروم نمانده باشد این سخن ها وبند های من بای مزد آن کس باشد و آن بندها این است که نبشته آمده است باب هشتم در یاد کردن بندهای نوشینروان اول گفت: تا روز و شب آینده و رونده است از گردش حال ها شگفت مدار دوم گفت: چرا مردمان از کاری ÷شیمانی خورند که از آن کار دیگری بشیمانی خورده باشد؟... بند چهارم چرا زنده شمرد کسی خویشن را که زندگانی او جز به کام بود؟ بنجم چرا نخوانی کسی را دشمن که جوانمردی خویش در آزار مردمان داند؟ بند ششم چرا دوست خوانی کسی را مه دشمن دوستان تو باشد؟ بند هفتم با مردم بی هنر دوستی مکن که مردم بی هنر نه دوستی را شاید نه دشمنی را بند هشتم گفت برهیز از نادانی که خود را دانا شمرد بند نهم داد از خویشتن بده تا از داور مستغنی باشی بند دهم حق گوی اگر چه تلخ باشد بند یازدهم اگر خواهی راز تو دشمن نداند با دوست مگوی دواردهم خًرد نِگرِش بزرگ زیان مباش سیزدهم بی قدر مردمرا زنده مشمر چهاردهم گفت : اگر خواهی که بی گنج توانگر باشی بسنده کار باش بانزدهم گفت به گزاف مخر تا به گزاف نباید فروخت شانزدهم گفت مرگ به زان که نیاز به هم سران خویش هفدهم گفت : از گرسنگی بمردن به از آنکه به نان فرویگان سیر شدن هجدهم گفت : به هر تخایلی که تو را صورت بندد بر نا معتمدان اعتماد مکن و ار معتمدان اعتماد مبر نوزدهم به خویشاوندانٍ کم از خویش محتاج بودن مصیبتی عظیم دان که در آب مردن به که از فزغ زنهار خواستن بیستم فاسقی متواضع این جهان جوی بهتر از قرای متکبر آن جهان جوی http://whereistheirvote.x10hosting.com دیگر خرداد به همراه سختی و زیباییش فرا رسید و از آن جا که از ۳۰ خرداد تا ۲۰ تیر آزمون دارم دیگر نمی توانم تارنگارم را به روز کنم
آجیل ویژه ای از هفت خشکبار از جمله مغز گردو، پسته، مغز فندق، بادام، تخمه، توت خشک، انجیر خشک، نخودچی و ...
آش هفت غله از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن.
کاسه ای پر از آب و گلاب و سکه و برگ آویشن همراه با گل های بنفشه و نازبو (ریحان)، آیینه، سرمه دان، شیرینی و بوی های خوش همچون اسفند و عود و کُندر.
کم که نه! هر روز کمکم میخورم!
آب میخواهم، سرابم میدهند
عشق میورزم عذابم میدهند!
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!
خنجری بر قلب بیمارم زدند
بیگناهی بودم و دارم زدند
دشنهای نامرد بر پشتم نشست
ازغم نامردمی پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
یک شبه بیداد آمد داد شد!
عشق آخر تیشه زد بر ریشهام
تیشه زد بر ریشهی اندیشهام!
عشق اگر این است مرتد میشوم
خوب اگر این است من بد میشوم!
بس کن ای دل! نابسامانی بس است
کافرم! دیگر مسلمانی بس است!
در میان خلق سر در گم شدم
عاقبت آلودهی مردم شدم!
بعد از این با بیکسی خو میکنم
هر چه در دل داشتم رو میکنم!
نیستم از مردمی خنجر بدست
بت پرستم، بت پرستم، بت پرست!
بت پرستم،بت پرستی کار ماست
چشم مستی تحفهی بازار ماست!
درد میبارد چو لبتر میکنم
طالعم شوم است باور میکنم!
من که با دریا تلاطم کردهام
راه دریا را چرا گم کردهام؟؟
قفل غم بر درب سلولم مزن
من خودم خوش باورم گولم مزن!
من نمیگویم که خاموشم مکن
من نمیگویم فراموشم مکن!
من نمیگویم که با من یار باش
من نمیگویم مرا غم خوار باش!
من نمیگویم،دگر گفتن بس است
گفتن اما هیچ نشنفتن بس است!
روزگارت باد شیرین! شاد باش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش!
آه! در شهر شما یاری نبود
قصههایم را خریداری نبود!!!
وای! رسم شهرتان بیداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود!
از در و دیوارتان خون میچکد
خون من،فرهاد،مجنون میچکد!
خستهام از قصههای شومتان
خسته از همدردی مسمومتان!
اینهمه خنجر دل کس خون نشد
اینهمه لیلی،کسی مجنون نشد!
آسمان خالی شد از فریادتان
بیستون در حسرت فرهادتان!
کوه کندن گر نباشد پیشهام
بویی از فرهاد دارد تیشهام!
عشق از من دور و پایم لنگ بود
قیمتش بسیار و دستم تنگ بود!
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود
تیشه گر افتاد دستم بسته بود!
هیچ کس دست مرا وا کرد ؟ نه!
فکر دست تنگ مارا کرد ؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید ؟ نه!
هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما میگریخت!
چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست!
گاه بر روی زمین زل میزنم
گاه بر حافظ تفأل میزنم!
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت:
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه میپنداشتیم!!!!

_ یونانیان و بربرها امیرمهدی بدیع
_ زنان هخامنشی ماریا بروسیوس برگردان هایده مشایخ
بر گرفته از هفته نامه امرداد 203 به قلم آقای کیومرس سامیاکلانتری
به آرزو خواستارم فراوانی و آسایش را ، که در سراسر آفرینش پاک بگسترد و آنچنان آرزومندم که دشواری و تنگی درهم گیرد سراسر ِ ناپاکی و دروغ را .
| Design By : Night Skin |


